|
شنبه, 07 سنبله 1388 ساعت 17:52 |
|
انتخابات بهانه اي است براي ياد آوري مسئوليت نخبگان جامعه و يادي از فقيدان نسبتاً نيکنام کشور. عهد داود خان با آنکه از برخی رویکرد های اعوجاج آمیز مصئون نبود اما به اعتراف تاریخ کشور تنها در دوره کوتاه ریاست وی، شاهد خدمتی اندک به وطن و مردم بوده است. حال آنکه در حکومت چهل ساله شاهی وابسته به غرب، جز فقر، فلاکت، عقب ماندگی وطن و عیش و عشرت شاهانه اصحاب و ارباب سلطنت ارمغانی نداشتیم.
همگان میدانیم که از سال 1919 میلادی به این سو معادله قدرت و قومیت مدل حاکم سیاسی افغانستان بوده و همواره براساس همین معادله با قدرت های برون مرزی معامله شده است.تاریخ سیاسی ما هیچ مقطعی را تجربه نکرده که افراد و گروه های سیاسی مستقل، به هدف خدمت به مردم افغانستان زمام امور را به دست گرفته باشد. این موضوع حکایت از یک
فاجعه عمیق سیاسی ، فرهنگی و فکری دارد که وابستگی، آلوده گی و روزمرگی و نگاههای سخیف مدعیان نخبگی و دانایی متن این فاجعه را شکل می دهد.درجامعه ای که انتلکتوئل های جامعه از عزت نفس و قداست آرمان و درد اجتماعی عاری باشد و همواره در حصار روزمرگی به چاپلوسی و تملق این و آن روزگار بگذرانند یا اینکه با عیار قومیت ارزش وجودی خویش را صیقل دهد، وضعیت این چنین نتیجه دور از انتظار نیست. ت
وجیه جنایت بامعادله قومیت؛ تبدیل خیانت با اکسیر چاپلوسی به خدمت و القاب نا بجا و فروش عزت و انسانیت در بدل رضایت به متاع ناچیز مادی؛ قربانی ساختن عدالت با تبر بی رحم منفعت طلبی، قدرت و تمامیت خواهی؛ پاره ای از سطور غمنامه ای غمین مدعیان نخبگی کشور است. البته بوده اند اندک نخبگان عزیزی که عزت و دردمندی در آنان از چنان عمق و حقیقت برخوردار بوده است که در بدل هیچ مُلک وملکوتی معامله نمی شد و نشد. آنان یا شربت شهادت نوشیده اند یا اینک مغضوب زمانه و زمینه سیاسی اجتماعی موجود گذشته وحال شده اند.
در چنین زمانه و زمینه ای؛ سالهاست خدمت در جوامع ما مدفون و عدالت رخت بر بسته و عزت و دیانت مرده و یا متاع معامله معامله گران گردیده؛ هر که آمده بیش از این که خویش را مدیون مردم این مرز و بوم بدانند، وام دار قدرت های خارجی می دیده اند و می دانند، که به مدد آنان به کعبه مقصود شان یعنی قدرت نایل آمده اند. به همین دلیل همواره سرنوشت ملی، قربانی و به نفع شخصی آنان مصادره شده و فقر فلاکت مردم ما هر روز عمیق تر و به درد های بیشتر آنان افزوده است.بدون تردید مشکل امروز و دیروز ما قلت نخبگان متعهدی است که به معنای واقعی به سرنوشت اجتماعی و سیاسی ملتی که بیچارگی، آوارگی، فقر و فلاکت از درو دیوار آن می بارد، بیندیشند.
اگر دیروز داود خان با خدمات نسبی که کرده بود با خانواده اش در پلچرخی دفن شد و امروز با کالبد شکافی به شناسایی او دست یافته اند ما نیازمند ضرورت کالبد شکافی پیکر نخبگی در جامعه افغانستان هستیم و دهه هاست در مقبره های بی نشان مدفون است و هیچ حرکتی اصلاحگرایانه معطوف به خدمت و بهبود بیچارگی را بر نمی انگیزد. جز چاپلوسی و تلفظ کلمات حقیرانه در منطوق و مکتوب شان دیده نمی شود. معیشت اندیشی ها و اندیشه های حقیر قومی ذولانه های آزادگی و عزت انسانی آنان شده و به بردگی تن داده اند، به گونه ای که هر دست نشانده ای را اصحاب واعوان اند.
خدمت به وطن و فکر ملی و مردمی آبادی و آزادی چنان رخت بربسته که گویا در قاموس ادبیات عزت و آزادگی این وطن هرگز چنین مفاهیمی وجود نداشته است.مدعیان جهاد در دام تزویر غرب گرفتار آمدند و فرصت تاریخی تجدید بنای سیاسی متلائم با فرهنگ و ایدئولوژی را به ضد فرصت و تداوم منش گذشته تبدیل کردند. انتخاباتي و جامعه ای که رنج گرانش فقدان نخبگان ملی و مردمی است. چنانچه نخبگان ما همچنان اسیر زمانه و زمینه عزت کش موجود گردند و به روزمرگی گرفتار بمانند، تردیدی نیست جز تکرار گذشته نامیموني که دین، فرهنگ، اقتصاد، استقلال و ارزشهای انسانی را قربانی اهداف شخصی افراد یا بیگانگان کرد، ارمغانی نخواهیم داشت.
اگر رهبران قومی همچنان به بهای موقعیت ها ی اسمی فاقد صلاحیت، صلاح و سرنوشت مردم را به مسلخ خودخواهی خویش ببرند، مطمئن باشند که تاريخ داور منصفي است که در حافظه مي سپرد و در دادگاه وجدان آيندگان محاکمه مي کند.نخبگان می توانستند با تنویر افکار عمومی و پرده برداشتن از ماجراهای نهان و سناریوهای شوم، افکار عمومی را جهت ببخشند و از رأی سوزیها و موج سواری های قدرت طلبان قومی ممانعت نمایند.
می شد و می توان با بالا بردن شعور سیاسی- اجتماعی مردم، از فریبایی شعار ها ي دروغيتن شيادان سياست،جامعه را مصئونیت بخشید و رهبران را رهروان مطیع و خاضع در برابر مصالح ملی ساخت و از مصلحت و منفعت جویی های شخصی آنان جلوگیری کرد. وضعیت موجود که جز فقر و بیچارگی و آوارگی، سلطه و چکمه وابستگان حاصلی به همراه نداشت، اگر بخواهیم تغییر دهیم، جز در سایه از خود گذشتگی و دوری از منیت ها و تمامیت خواهی ها در عرصه سیاست وکیاست و احساس مسئولیت ملی و مردمی نخبگان امکان پذیر نیست. نخبگان می توانند کتله های محروم را در کنارهم قرار دهند تا با تفاهم آینده را بسازند و کاروان محرومیت ها را به پایان میمون رهنمون شوند. می توان فردای عزتمندانه ای را که نقطه پایان نگون بختی های مردم محنت زده ماست سامان داد تا بلاکشان بیچاره دیار ما شاهد بهبود وضعیت و به حرکت افتادن جریان خدمت باشند و دیگر حکومت پنج ساله داود خان اسطوره خدمت تاریخ سیاسی ما باقی نماند.
سيد آقا موسوي نژاد
 |