JA slide show

ما وفقدان حلقه بنیادین دموکراسی اگرچه دموکراسی به عنوان مدل ایدئال بشر در عرصه اداره جامعه قلمداد نمی‌شود اما می توان آنرا شیوه ای نسبتاً مقبول و قاعده بازی برای تکیه زدن بر اریکه قدرت...
جامعه و جنایت خاموش بدون تردید امروزه پدیده مواد مخدر بنیان های اقتصادی، سیاسی واجتماعی جوامع را در ابعاد مختلف تهدید می‌کند، بویژه آنکه در حال حاضر با پیشرفت علوم، هزاران مشتقات دیگر به...
آسیب شناسی رسانه ها جهانی که ما امروز در آن زندگی می‌کنیم، تفاوت های فاحشی با دنیای دیروز دارد. از نظر روابط فردی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی تغییراتی بزرگ و غیر قابل مقایسه...

جستجو

آمار بازدیدها

mod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_counter
mod_vvisit_counterامروز17
mod_vvisit_counterاین ماه117
mod_vvisit_counterکل بازدیدها8099

مهمانان سایت 7
استعمار مدرن و دایگی دموکراسی PDF چاپ پست الکترونیکی
شنبه, 11 ميزان 1388 ساعت 19:40

نويسندهپشت پرده ماجرا سازی انتخابات افغانستان: بدون تردید انتخابات پدیده‌ی نو درحیات سیاسی مردم افغانستان است. در گذشته غالباً حاکمیت سلطنتی وموروثی بود، به گونه‌ي که حتی مجانین خانواده سلطنتی هم از مشق قدرت بی نصیب نمی‌ماند. با آنکه در چند دهه اخیر مفهوم و مدل جمهوری وارد ادبیات و فعالیت های دگم سیاسی کشور گردیده،...

اما هیچگاه فعلیت نیافته است و چنین نبود که حکومت گران مدعی جمهوریت با انتخاب جمهور، بر مسند قدرت تکیه زده باشند. همواره انتصاباتی به نام انتخابات و رئیس جمهوری که اساساً جمهور هیچ نقشی و فرصتی برای انتخاب نداشته، مشق سیاست می‌کرد و کام قدرت می‌گرفت.

اکثر سلسله های سلطنتی با گزینش مادران فعلی دموکراسی(؟!) یعنی استعمار قدیم یا مدرن

(بریتانیا، فرانسه، روسیه و امریکا) به قدرت می‌رسید وحمایت می‌شد. رئیس جمهور نه منتخب ملت که منصوب قدرت شرق یا غرب بود. امروزه نیز دموکراسی های نام نهاد مورد نظر غرب ماهیت و حقیقتی بهتر از این ندارد. چرا که مدعیان دموکراسی معاصر، اساساً به آن به عنوان یک "ارزش" سیاسی مقبول و مطلوب اعتقادی ندارند.

آنان نا مادریهای «مادرنما»یی هستند، که طفل دموکراسی را ابزار تامین منافع خویش میدانند و براساس همین راهبرد، عمل می‌کنند. چنانکه در موضوع حقوق بشر، آزادی بیان و عقیده، نیز داستان همین صورت بوده و هست.

طبیعی است، دموکراسی با این ماهیت و فرایند شعبده بازانه، انتصاب دیکتاتورهاست، نه دموکراسی حقیقی که فیلسوفان مبدع نظریه دموکراسی عرضه داشته اند. دموکراسیی که در آن انتخابگر کشورهای سلطه گر، غول های رسانه‌ای و ثروت های استعماری است و مردم نه بازیگر اصلی که به صورت فرمالیته به بازی گرفته می‌شوند، استعمار مدرنی است که با نام دموکراسی ملت ها را به بند می‌کشند، و مردم اسیران به ظاهر آزادند، نمی‌تواند معقول، مقبول، و ارزشمند  باشد.

دموکراسی نام نهاد

دموکراسی مورد مدعیان غربی، فرایندی است که اگر گماشتگان و یا طرفدران تابع آنها را به قدرت برساند و منافع و مطامع آنها را تامین کند، مطلوب و مورد احترام است وگرنه نامشروع، مخدوش و متقلبانه قلمداد شده، سخت مغضوب آنان واقع خواهند بود و به هر شیوه‌ی ممکن، دولت برآمده از آنرا ساقط خواهند کرد و یا منکوب خواهند ساخت.

به عنوان مثال درفلسطین با فرایند کاملاً دموکراتیک و دریک انتخابات آزاد و واقعی، جنبش حماس به پیروزی قاطع رسید. از این رو انتظار می رفت طبق قاعده دموکراسی به معنای انتخاب اکثریت جامعه ارزشمند، محترم و مقبول مدعیان مادری دموکراسی(دولت های غربی) و اقع می شد و از دولت برآمده از انتخاب مردم حمایت می شد. نه تنها چنین نشد که سخت مغضوب و منکوب هم شد. محاصره شدید و بی رحمانه(هم اکنون هم ادامه دارد)، فشارهای سیاسی، ترور و اختطاف(ربودن) شخصیت های سیاسی حماس و نهایتاً جنگ نابرابر 22 روزه، هزاران شهید و زخمی را به پاس دموکراسی به مردم فلسطین هدیه و سناریوهای متعددی را برای اسقاط به اجرا گذاشتند اما موفق نشدند. پس از چند سال هنوز که هنوز است آنرا به رسمیت نشناخته اند وهرگز هم نخواهند شناخت.

تلاش زیر سوال بردن انتخابات

در انتخابات جاری افعانستان که حاکی از پیروزی حامد کرزی، رئیس جمهور فعلی است، ابهامات، اتهامات و انتقادات بی‌سابقه و سنگین عمدتاً از سوی کشورهای غربی مطرح شده و مسأله تقلب به منظور به چالش کشاندن انتخابات در دستور کار آنان قرار گرفته بود. نکته ای که نامزد رقیب نیز هوس آلود بر آن انگشت گذارد. کشورهای غربی به استناد گماشتگان خویش مدعی تقلب گسترده از سوی حامد کرزی شدند وتا جایی پیش رفتند که ریچارد هالبروک( نماینده ویژه امریکا در افغانستان و پاکستان) و دیوید ملیبند (وزیر خارجه بریتانیا) و دیگر مقامات خُرد و کلان غربی، برخلاف عرف و رویه دیپلماتیک به درگیری های لفظی با رئیس جمهور و دخالت های مستقیم مبادرت نمودند. حال پرسش این است که آیا علت مخالفت و دخالت های دول غربی، تنها بدلیل مخدوش بودن انتخابات و زیر پا گذاشتن معیار های دموکراتیک است؟ نگران تضییع حقوق اساسی مردم و در نتیجه فقدان مشروعیت بر آمده از چنین انتخاباتی هستند؟ آیا آنان ارزش مقدسی به نام دموکراسی را در حال ذبح می بینند و به عنوان مادران دموکراسی احساس مسئولیت می‌کنند؟ علت اصلی ماجرا چیست؟

ماهیت سیاه مدعیان دموکراسی

واقعیت این است که برای دول فخیمه غربی نه تقلب قبحی دارد و نه برای دموکراسی ارج و ارزشی قائل اند و نه برای حقوق و آزادیها سوز دل و اشک مفت دارند تا نثار مردم افغانستان و دیگر ملت ها کنند و نه برای فقر و فلاکت و بیچارگی و آوارگی آنان نگرانند. زیرا هم خود به تقلب متوسل می‌شوند وهم اگر لازم بدانند، هر حقی از ستمدیدگان به ظلم می ستانند و هر آزادی را که بخواهند سلب می کنند. در قرن بیست ویک از اشغال نظامی و حتی گماشتن جنرال های خود به عنوان حاکم نظامی کشورها(پل برمر در عراق) هم هیچ شرمی ندارند. طبق اذعان صاحب نظران خود امریکا، در دور اول انتخاباتی که «بوش» برنده اعلام شد، «الگور» منتخب مردم بود اما بوش را برنده کردند. در باره حقوق بشر، زندان «ابوغریب»، «گوانتانامو»، «بگرام» و سایر شکنجه گاهها و شکنجه های قرون وسطایی، در اعتقاد و احترام آنان به حقوق بشر و آزادی هیچ تردیدی باقی نمی‌گذارد.

یا به احترام آزادی، دولت فخیمه فرانسه، حجاب را که یک امر کاملا شخصی و اعتقادی است ممنوع ساخت. یعنی شهروندان مسلمان، حق ندارند که نحوه پوشش شان را خود انتخاب کنند بلکه این دولت است که باید انتخاب کند، چه بپوشند و چه نپوشند؟!

یا جرمنی، دولتی که هنوز خون دیکتاتور خشن و خونریز(هیتلر) در رگهای متورم سیاسی اش جریان دارد، چندی پیش زن محجبه مسلمان (دکتر مروه شربینی) را در دادگاه «سدن» به شهادت رساند.

مدعیان دموکراسی، حامیان دیکتاتوری

دول غربی همان طوريکه به دموکراسی حقیقی اعتقادی ندارند، از دیکتاتوری واقعی نیز تنفری ندارند. آنچه برای آنها اصل و مقدس است منافع استعماری است، در هرقالبی؛ دیکتاتوری، استبداد، دموکراسی، اشغال و... که تامین شود، محبوب و در غیر این صورت، مبغوض خواهند بود.

به همین دلیل مدعیان غربی دموکراسی، از استعمارنو (امریکا) تا استعمار گران پیر و فرتوت(بریتانیا وفرانسه و....) با همه دیکتارتور های حقیقی در جهان-چون تامین کننده منافع نامشروع آنهاست- نه تنها مشکلی ندارند که برادران دوقلو هستند و همواره در مواقع خطر مورد حمایت اند نه تنها تحریم نمی‌شوند که تجهیز هم می‌شوند.

بدلیل ملاک پیش گفته چنان شیفتگی کورکننده‌ی دارند که در این کشورها نه نقض حقوق بشر و نه حمایت از تروریسم و نه سلب آزادی دینی و نه فقدان مشروعیت مردمی هیچ یک را نمی‌خواهند ببینند. با وجود استبداد، خفقان و شکنجه های قرون وسطایی، زحمت هیچ انتقادی را به خود نمی‌دهند؟!

تجارب و واقعیات انکار ناپذیر جوامع به اثبات رسانده که دول فخیمه غربی در حوزه دموکراسی، حقوق بشر، آزادی و.... نا مادریهای سنگدلی هستند که نه هرگز به این ارزشهای ادعایی اعتقادی دارند و نه هرگز از روی صداقت وعطوفت مهر ورزیده اند. لذا در سراسر جهان و ازجمله افغانستان موضوع طرح تقلب یا وجود تقلب، نبود فرایند دموکراتیک یا تضییع حقوق و آزادیهای اساسی، فقدان مشروعیت و... هیچ یک و به هیچ وجه دغدغه آنان نبوده و نیست. هر آنچه ریا کارانه شعار می‌دهند به مثابه ابزارهایی است که «ماموری» را منصوب یا «مخالف/ نامطلوبی» را ساقط کنند.

پرسش این است که رئیس جمهور کرزی چرا طی این شش سال مقبول بود و یکباره مغضوب واقع شد؟ چرا اکنون ساز مخالف می‌زنند و  انتقاد می‌کنند؟ در پاسخ به پرسشهای فوق، نکاتی را بایستی متذکرشد.

دلایل اقبال و عبور

1-     واقعیت این است که جلالتمأب کرزی در طی سالها در فقراتی چند نظیرامضای کاپیتولاسیون، توشیح بدون تصویب برخی از اصول قانون اساسی، موافقت صریح یا ضمنی با حضور بلند مدت نظامیان خارجی در کشور، گماشتن برخی وزرا به توصیه کشورهای فخیمه غربی، سکوت پرسش برانگیز در برابر کشتار سنگین و مستمر افراد ملکی در ولایات جنوبی، کابل و... عملکرد مقبول ومرضی کشورهای غربی را داشت. اما این تحقق تمام خواسته های آنان نبود، آنان به دنبال مأمور مجری معذوری بودند که دستور به محض صدور از واشنگتن، لندن یا پاریس، بایستی بی درنگ و بدون تأمل به اجرا در می‌آمد اما گویا کرزی همان نبود که می خواستند.

2-     آنان بدنبال حذف تمامی کسانی بودند که مجاهد، دارای گرایشات روسی- کمونیستی، دارندگان روابط با ایران خوانده می‌شوند و همچنینن تضعیف رویکرد دینی در حوزه قانون، دانش و فرهنگ در پالیسی آینده آنان قرار داشت. اما رئیس جمهور کرزی بدلیل مصالح شخصی یا ملی در جهت مخالف حرکت کرده مومن و ملحد، جهادی و کمونیست، لیبرال و لائیک همه را در مجمعی گرد آورده بود و در چهارچوب منویات دول فخیمه غربی، جذب مورد انتظار ونه طرد هدفمند هیچیک صورت نمی پذیرفت. در ابتدا تصور می‌شد که رویکرد کرزی یک رویکرد مقطعی است و در فرجام چنان خواهند کرد که آنان خوشنود وخود رستگار خواهند شد اما پس از شش سال تحمل و تردید و اخیراً با چینش جدید معاونان، به این نتیجه رسیدند که او(کرزی) غرب را برای خود می‌خواهد و دفع بایسته مورد نظر آنها را که باید می‌داشت، ندارد و با همه اقوام، طوائف و تیپ های فکری و مکتبی در تعامل است.

3-     فاکتور دارای اهمیت فوق العاده دیگر، این است که امریکا و غرب نمی‌توانند «بازی صوری» مبارزه طالبان را برای سالهای طولانی تداوم ببخشند زیرا از یک طرف اقتصاد ورشکسته و بحرانی آنها تحمل هزینه سنگین این بازی را ندارد و از سوی دیگر توان «پنهان نگهداشتن پشت پرده» بازی صوری طالبانی نیز در دراز مدت امکان ندارد. چه اینکه هم اکنون بسیاری از ماجراهای نهان افشا شده و با تداوم وضعیت، فضاحت ها بیشتر هم خواهد شد.

لذا برای برون رفت از چنین وضعیتی، نیاز به انعقاد یک «پیمان جدید امنیتی»، تأسیس «پایگاه اطلاعاتی نظامي» دائمی به منظور کنترل و مهار کشورهایی که دشمن تلقی می‌شود. بر این اساس درجهت ایجاد حاشیه امنیت مطمئن، استراتژی عبور از کرزی و ضرورت حضور با نیکتایی (کروات)و بی پوتین (چکمه) در بدنه حاکمیت به اجراء گذاشته شد.

آنان برای تحقق استراتژی حضور بلند مدت در افغانستان، نیازمند چهره جدیدی بودند که این فاز را عملیاتی سازد و گویا رئیس جمهور فعلی در این مرحله مخل و مضر تشخیص داده شده بود. دلیل طرح عبور از کرزی و وصول به خلیل زاد یا کسانی از جنس او از سوی امریکا و غرب درچنین کانتکسی باید ارزیابی گردد.

دول غربي به منظور تحقق پروژه عبور، انتقادات شدید و تبلیغات سنگین مبنی بر بی‌کفایتی، ناکارآمدی، عدم بهبود وضعیت، سازش با جنگسالاران و .... را در دستور کار  رسانه ای و دیپلماتیک قرار داد. در جانب مقابل حامد کرزی نیز قفل سکوت شش ساله را شکست و درطی یکسال گذشته هر از گاهی  از کشتار بی گناهان توسط نظامیان خارجی به شدت انتقاد  کرد.


آرایش انتخاباتی و حل معادله

باید اذعان داشت با توجه به نوپا بودن انتخابات، و نیز وضعیت سیاسی اجتماعی کشور، تخلفات انتخاباتی امر دور از انتظار نیست. این پدیده در همه کشور ها حتی در کشورها پیشرفته وجود دارد و اجتناب نا پذیراست.

از سوی دیگر با توجه به زدوبندهای سیاسی موجود، پیروزی بدون تقلب و تخلف کرزی نیز کاملاً محتمل بود. اسماعیل خان با حوزه جنوب غرب، جنرال دوستم با ولایات شمالی، معاون دوم با ولایات مرکزی، محقق شمال با بخشی از ولایات شمالی، معاون اول با بخشی از پنجشیر و بخشی از تخار و بدخشان، از  حاميان حامد کرزی بودند. در حالی که داکتر عبدالله تنها از حمایت بخش بیشترمناطق پنجشیر، بدخشان و تخار و از حمایت تعداد اندک شخصیت های شاخص سیاسی و حزبی بر خوردار بود. پایتخت هم تقریبا وضعیتی بر همین اساس  و در توازن نسبی قرار داشت.

آرایش سیاسی فوق  به صورت کاملاً بدیهی بیانگر پائین بودن چانس پیروزی داکتر عبدالله را نشان می‌ دهد.  لذا معادله چند مجهوله‌ای نبود که فرایند محساباتی مشکلی داشته باشد و  بتوان نتایج  را ناسازگار وانمود کرد. از سوی دیگر براساس مستندات و مشاهدات عینی دوطرف مرتکب تقلب یا تخلف شده اند و درعین حال به حدی نیست که بتواند تغییر تعیین کننده ای در نتیجه انتخابات ایجاد نماید.

محک تعهد و عقلانیت

با توجه به اهداف عیان و نهان بیگانگان، معقول و متعهدانه این است که از افتادن در دام بازی های سیاسی آنها اجتناب گردد. کاندیدا های مخالف به قاعده تن دهند و نتیجه را بپذیرند. رئیس جمهور منتخب نیز به احترام آرای بخشی از ملت و نیز تشکیل یک دولت با قاعده وسیع دو رقیب خویش را در ترکیب کابینه لحاظ کند.

در حال حاضر با توجه به شرایط موجود نباید به خاطر مصالح شخصی، منافع ملی را قربانی ساخت و یا از سر احساسات دست به کاری زد که قابل مدیریت و کنترل نیست. اقداماتی که نه تنها سودی به حال خود آنها و مردم افغانستان نخواهدداشت که امنیت حد اقلی موجود را نیز از بین خواهد برد. این امر دقیقاٌ در جهت عکس منافع و مصالح مردم افغانستان و در راستای منویات بیگانگان است.در این برهه تردیدی وجود ندارد که اندک اقدام نسنجیده می‌تواند کشور را به وضعيت خانمان سوز سالهای (1377-1380) باز گرداند.

براین اساس انتظار به حق و معقول این است که فارغ از هیاهوی ساختگی بدنبال «ساختن» بود و از «نامادریها» نباید انتظار مادری داشت و خود باید بسوزیم و بسازیم تا وطن ساخته شود.

به گفته حکیم بلخ مولانا جلال الدین بلخی:

                                              گفتمش پوشیده خوشتر سِر یار

                                              خود تو در ضمن حکایت گوش دار

                                                       

                                                           سيد آقا موسوي نژاد

نظرات (1)Add Comment
0
پيشنهاد خوب اما....
نوشته شده توسط بهار ( تهران), اكتبر 10, 2009
برادرم اگر بر اساس عقل سياست ما حرکت مي کرد نه طالبان به وجود مي آمد و نه خائني داشتيم و نه امروز کاسه گدايي بدست گرفته بوديم و نه استقلال را به اشغال تبديل مي کرديم. مقاله شما خوب است اما عقل ورزي از خود خواهان احساس زده و مصلحت انديشي ملي از کساني است که خودبيني و منافع شخصي آنها را کور کرده است.

نوشتن نظر
کوچکتر | بزرگتر

security code
حروف موجود در تصویر بالا در در فیلد زیر بنویسید


busy
 

نگاه نخست

چرا دوهفته نامه نگاه نو؟
جامعه ما علی رغم وجود نگاه های متکثر، در عرصه های مختلف، بویژه درعرصه اندیشه ورزی، اطلاع رسانی و نشراتی، بامشکلات فراوانی رو بروست.یکی از نیازهای اساسی جامعه این است که رسانه ها با گزارش دقیق وقایع به تعمیقِ فهم و آگاهیها از واقعیات عیان و نهان همت گمارند. زیرا رسانه ها و از جمله رسانه های نوشتاری ابزاری است که جامعه مطبوعات بدین وسیله، بدنبال گسترش وارتقاء اطلاعات همگانی است. با همین ابزار به تبیین حوادث، وقایع و ریشه های آن می پردازد و در نتیجه جامعه را در برابر آسیب ها و رویدادهای مضر و مزمن واکسینه ساخته درمسیر تحلیل دقیق و اتخاذ انتخاب و انتظار درست کمک ‌کند.به نظر می رسد دراین عرصه جای یک نگاه ملی همچنان خالی است. افراد، گروهها و احزاب پیش از آنکه خویش را متعلق به جغرافیایی به نام افغانستان و ملیت افغانی بداند، متعلق به جغرافیا های خاص قومی، نژادی، سمتی و زبانی است. این وضعیت از آنروست که درافغانستان ملت سازی شکل نگرفته و همچنان گفتمان های محدود بر اندیشه ها، رفتارها و گفتار ها سنگینی می کند. ملیت افغانی به عنوان هویت جمعی و ملی مردم افغانستان به رسمیت شناخته نمی شود وافغانستان، قومستان جغرافیای چهل تکه‌ای است که برای هر تکه‌، هویت، منافع ومصالح خاص تعریف و تطبیق می گردد....ادامه مطلب

 انتخابات افغاني و ناظران غربي(؟!)
سازمان ملل: اسرائيل در غزه مرتکب جنايت عليه بشريت شده است