|
همان طوريکه فرهيختگان به خوبي واقفند، فرضيه کثرت گرايي ديني از سوي جان هيک کشيش مسيحي فرفه پرسيبتري عرضه گرديد. اين فرضيه بر اساس مباني الهياتي و معرفتي مسيحي-غربي بنيان نهاده شده است. در مسيحت عيسي(ع) نه پيامبر که پسر خدا ست. کتب مقدس نه تنها آيه هاي وحياني نيست که حتي سخنان عيسي هم نيست بلکه نگاشته هايي است که پس از يک قرن از عروج آن حضرت نوشته شده است.
طبق ديدگاه الهياتي مسيحيت، عقل و دين در تقابل هستند. آتن را به اورشليم کاري نيست. آموزه هاي ديني نيز منطق ناپذير و عقلانيت گريز است. متون ديني مقصودي جز قرار دادن انسانها در مسير تحول کارکردي ديگري ندارد. و.... مترجمان مسلمان نيز اين فرضيه را بي نام ترجمه و مباني و مدعيات مسيحي را در رابطه با وحي، گوهر دين، شريعت، فهم متون ديني يا کلاً معرفت ديني و نجات با فهم ناقص قباي مبدل تدارک ديدند. چنانکه هيک خود تصريح دارد، در فرضیه کثرتگرایی دینی از مبانی متعددی چون زبان دینی، معرفت شناسی کانت، نظریات هرمنوتیکی وتجربهدینی سود برده است . فرضيه فوق بر مبناي تلقيات مسيحيانه از دين جهت داده شده، و نتیجه دلخواه صید شده است. در اينجا به صورت اختصاري و کدينگ شده به آن اشاره و تفصيل مطلب را در مجال ديگر وا ميگذارم.
1-معرفت شناسی با مایه شکاکیت کانتی
معرفت شناسی کانت نه تنها راه به معرفت نمیبرد که شکاکیت میزاید و با مولفه های مخدوش و معیوبی که برای فاهمه ساخته، پیوسته اسیر ذهن و زمان است. آنچه را که ابزار آلی برای گذار و وصول به معرفت بود(فاهمه)، اصالت یافت و شکاکیت همیشگی را به ارمغان آورد.
2- زبان دینی با ماهیت پارادوکسیکال
در باب زبان دینی، از یک سو میان زبان دین و زبان دینی تمایز نگذاشته اند. به عبارت دیگر میان زبانی که خدا خود با آن سخن گفته و زبانی که بشر برای ندا و نیایش و توصیف و تبیین بکار میگیرد. باید متذکر شد اینکه زبان دین به معنای زبانی که بشر در باره خدا سخن میگوید، جای خودرا به زبان دینی داد، و بر طبق ویژگیهای ماهیتی-تکَوُّنی کتب مقدس و تلقی خاص اندیشه مدرن غربی- مسیحی از وحی، ارائه شد. یعنی در فلسفه زبان، نظریه زبان دینی به صورت کاملاَ جهتدار، جایگزین زبان دین و همه متون دینی، تبه متون بشری قلیل یافت و بشری قلمداد شداست. از سوی دیگر، گوهر دین «تجربه دینی» و «بنیاد تجربه دینی» و هم «زبان دینی، در تفسیر»، پارادوکسیکال و برون از قواعد عقلی- منطقی است. کثرتگرایان از این طریق به توجیه دعاوی متناقض ادیان پرداخته اند. مبنای کثرتگرایان در باب تجربه دینی و همچنین زبان دینی نگاه «فرامنطقی» و برون از «معیار ها و قواعد منطقی معمول زبانی» تلقی شده است. این نگاه توجیهی برای متون مشکل دار مسیحی است که در حوزه های دینی دیگر قابل تعمیم نیست. حتی اگر زبان دین، زبان بشری باشد، خارج از قواعد عام تفکر بشر نخواهد بود. به این معنا که وقتی تجربهای در قالب مفهوم در آمد، بر عیار های منطق زبانی استوار میشود بنا براین تجربه تا تجربه است و از آن تفسیر و سخنی در میان آمده، بر عیار منطقی و معرفت شناختی سنجش و ارزشگذاری می شود و نمیتواند در عین اینکه بشر آنرا به فهم درآورده و بیان داشته فراتر از میکانیسم های سنجشی بشر انگاشته شود.
3- معرفت هرمنوتیکی بی معیار
در معرفت دینی- هرمنوتیکی، بر پایه آنارشیسم تفسیری بنا شده و طرفداران کثرتگرایی دینی خواسته اند از تکثر تفاسیر، تعدد محق وموجه را نتیجه بگیرند. در این راستا نه هدف کشف مقصود مؤلف است و نه متن معنایی معین دارد. هم "فهم" پروسه پویاست وهم معنای متن سیال، بیقرار و لایتناهی. هم مفسران بدلیل پیشداشته ها، پیشداوریها و... به سراغ متن روند. لذا درست و نادرست صحیح و سقیم و تفسیری خاتم نه تنها نیست که امکان هم ندارد و معیاری را نیز بر نمیتابد. مؤلف با منویاتش در امتزاج افقها هلاک میگردد و مفسر به جای او مینشیند. چه آنجا که قصد او را مهم و هدف تفسیر میدانند، چه آنجا که اساساَ مقصود او اهمیتی ندارد، مفسر بهتر از مؤلف میتواند بفهمد و مفسر محوریت دارد و دغدغهای برای مقصود یا معیاری برای متن نیست. چنانچه مقصود مؤلف اهمیتی نداشته باشد، و فهم نیز معیاری نداشته باشد، از اساس فلسفه ارسال رسل و انزال کتب لغو خواهد بود. ازسوی دیگر تفاسیر اگر در طول هم قرار بگیرند، با توجه به لایه هایی که متن میتواند داشته باشد امر معقول و مقبول است اما فهم های عرضی ناسازگار و متناقض بر اساس بدیهی ترین اصول عقلی-منطقی، نمیتواند همه درست باشند. لاجرم یکی صادق و دیگری کاذب خواهند بود. براین اساس، تفسیر بیقاعده و بی معیار چیزی جز تفسیر به رأی نیست و آنارشیسم معرفت معتبر دینی به بار نمینشاند. همانسان که در آفرینش آثار قواعد نوشته یا نا نوشته عقلانی و منطقی وجود دارد، در جوزه تفسیر نیز قواعد و متدی وجود دارد که میتواند منتهی به فهم معتبر از متن گردد. هم متن معنای معین دارد و هم فهم آن دارای قواعد معین است و برطبق آن معرفت هرمتوتیکی معتبر و معنای نهایی ویگانه متن و بی اعتباری تعدد عَرضِی فهم های متناقض و یکسان انگاری تعیین و طرد میشود.
4- دین احساس بنیان و شریعت در حاشیه
کثرتگرایان، ادیان را محصول تجارب دینی متفاوت و گوهر ادیان را تجربه دینی و یا طبق تعبیر خاص هیک، "تحول از خود محوری به خدا محوری" انکاشته اند. معتقدند وحی انبیا چیزی بیش از کشف عرفا نیست. حال آنکه وحی از نگاه خود متن و نیز اندیشه دینی مقولهای از سنخ تجربه دینی با تلقی مسیحی آن نیست. برفرض حتی اگر ارتباط وحیانی را بتوان (که نمیتوان آنرا)تجربه دینی پیامبران دانست، سنخ کاملاً ویژهای است که با همه تجارب دینی انسانی معمول متفاوت است. وحی یافته انسانی نیست بلکه داده وحیانی بوده که در آن لفظ و معنا از طریق ویژای به پیامبر وحی میشده است. در حالی که هیچ تجربهای انسانی دیگر به این صورت نیست. کثرتگرایی دینی گوهر دین را تجربه دینی تلقی و به این وسیله تفاوت عمیق گزاره های دینی در حوزه عقاید، احکام و اخلاق را مباحث در جه دو انگاشته اند.
5- مباني ديني در آئين محمدي(ص)
اساساً گوهر دین تجربه دینی و یا تحول آنچنانی نیست. دین احساس امر مطلق یا دلبستگی احساسی به آن نیست. چرا که احساس در موارد کثیر اشتباه پذیر است و دین به عنوان یک امر نجات بخش نمیتواند بر احساس پر اشتباه انسانی مبتنی باشد. تازه آنهم احساسی که اشتباه پذیری هویت غالب آن است و از سوی دیگرهیچ معیار مشخِّص فنی، عقلانی یا منطقی را نیزبر نمیتابد. و شریعت هم بی مشتری است و عرضی است.
اگر چه پیامبران و متدینان تجارب دینی دارند و میتوانند داشته باشند، اما گوهر دین تجربه دینی نیست و گرنه کثیری از دیندارانِ فاقد تجربه موصوف، ملحد خواهند بود، حال آنکه آنان متعبد و متدین اند. دین ترکیبی از عقاید، احکام و اخلاق است و شریعت جزء جدا ناپذیر و اصلی دین در کنار عقاید و اخلاق، گوهر دین است که هم طریق وصول به حقیقت است و هم میزان یافته های تجربی دین. از اینرو، شریعت، هم طریق وصول و هم میزان تمایز تجارب حقیقی از تجارب فاسد و اوهام و خیالات است. شریعت شارع عام دینداری، خدا پرستی و نجات است. اگرچه راههای ویژه برای انگشت شماری از انسانهای ویژه منتفی نیست. چراکه ادیان قانون نجات همه انسانهاست و برای همگان فرو فرستاده شده تا با تبعیت از آن فرجام نجات خویش را رقم زنند. بر این اساس خداوند، دین را برای هدایت همگان قرار داده نه برای ویژگان. وانگهی تجارب دینی، میتواند ربانی یا شیطانی، درستیا نادرست، صادق یا کاذب باشد. از اینرو آنرا معیاری باید. در حالی در کثرتگرایی عقل معطل و منطق بی خاصیت و شریعت درجه دوم و عرضی است. تجربهگرایان دینی، جز مصادره به مطلوب، و ارجاع تجربه دینی به خود آن، معیاری ندارند. این است که دین بی مقدار و بیعیار میشود، حتی تزریق مواد مخدر، تجربه دینی و دین تولید میکند. منطق و معیار هم نمیشناسد. از اینرو، فرجام فرضیه کثرتگرایی دینی، به دلیل سستی و وهنی که در مبانی آن وجود دارد، فرضیه نامعقول است و رویکرد کثرتگرایانه از دلایل و مبانی معرفتی محکم و مبرهن برخوردار نیست و بر پایه های متزلزل فرامنطقی و ناعقلانی بنا گردیده است. طبیعی است میان دینی که در سراسرکتابش و درهمه باورهایش تفکر و تعقل را اصل اساسی و آنرا مبنای پذیرش آموزه هایش میداند ودینی که مبنایش عقل گریزی و عقل ستیز و با تفکر بیگانه است، تفاوت ره زکجا تا به کجاست.
سيد آقا موسوي نژاد
 |