JA slide show

ما وفقدان حلقه بنیادین دموکراسی اگرچه دموکراسی به عنوان مدل ایدئال بشر در عرصه اداره جامعه قلمداد نمی‌شود اما می توان آنرا شیوه ای نسبتاً مقبول و قاعده بازی برای تکیه زدن بر اریکه قدرت...
جامعه و جنایت خاموش بدون تردید امروزه پدیده مواد مخدر بنیان های اقتصادی، سیاسی واجتماعی جوامع را در ابعاد مختلف تهدید می‌کند، بویژه آنکه در حال حاضر با پیشرفت علوم، هزاران مشتقات دیگر به...
آسیب شناسی رسانه ها جهانی که ما امروز در آن زندگی می‌کنیم، تفاوت های فاحشی با دنیای دیروز دارد. از نظر روابط فردی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی تغییراتی بزرگ و غیر قابل مقایسه...

جستجو

آمار بازدیدها

mod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_counter
mod_vvisit_counterامروز19
mod_vvisit_counterاین ماه119
mod_vvisit_counterکل بازدیدها8101

مهمانان سایت 9
اندیشه
ما وفقدان حلقه بنیادین دموکراسی PDF چاپ پست الکترونیکی
چهارشنبه, 04 حمل 1389 ساعت 11:19

اگرچه دموکراسی به عنوان مدل ایدئال بشر در عرصه اداره جامعه قلمداد نمی‌شود اما می توان آنرا شیوه ای نسبتاً مقبول و قاعده بازی برای تکیه زدن بر اریکه قدرت تلقی کرد. در میان انواع دموکراسی، انتخاب رئیس جمهور با رأی مستقیم مردم(دموکراسی مستقیم) حقیقت و جوهره اصلی دموکراسی خوانده می‌شود. در جوامعی که از سویی فاقد نهادهای قدرتمند مدنی است و قانونگرایی، منشور رفتاری مقبول حکومت، نیست و یا نهادینه نشده است. از سوی دیگر مردم نیز از حقوق، اختیارات و اهرم های استیفا کننده حقوق و مطالبات خویش آگاهی ندارند، لذا در مابعد انتخاب، هیچ انتخاب و اختیاری نمی‌توانند داشته باشند.


در چنین شرایطی، دموکراسی خود به استبداد می‌انجامد و حتی دموکراسی مستقیم  نیز گرهی از معضلات نگشوده و حاکمیت بر سرنوشت را به ارمغان نمی‌‌آورد. زیرا، در یک دموکراسی واقعی، انتخاب، آزادانه مبتنی برآگاهی و همچنین مکانیزمی برای کنترل،  مطالبه حقوق و تحقق وعده ها، از اساسی ترین عناصر یک نظام دموکراتیک است. وجود قانون و احزاب متکثر سیاسی نیز- بویژه با ترکیب های قومی و نه ملی- پروسه درستِ انتخاب و پاسخگوسازی حاکمیت را در مابعد انتخاب را نمی‌تواند فراهم سازد.

از سوی دیگر فلسفه برتری دموکراسی وکهتری دیگر شیوه در حاکم شدن مردم بر سرنوشت و فراهم شدن بسترهای استیفای حقوق مدنی و سیاسی افراد جامعه است و مقبولیت و برتری نسبی آن بر سایر شیوه های زندگی سیاسی بشری در همین نکته نهفته است.

در جوامعی که تفکر ماکیاولیستی، منش مسلط سیاسی و دستیابی به قدرت، تنها هدف عمل سیاسی است و تمامی ابزارها بی‌هیچ قیدی، مشروع تلقی می شود. سیاست عملاً از اخلاق و ارزشهای اخلاقی تجرید شده است. شرارت، فریب و هر شیوه دیگری مجاز قلمداد شده، آئین شهریاری و رسیدن به قدرت سیاسی محسوب می‌گردد، در چنین وضعیتی حتی قدرت برآمده از درون دموکراسی نیز، سرانجامی جز استبداد ندارد.

از این رو برای تحقق دموکراسی واقعی و واکسینه کردن جامعه از ابتلا به حاکمیت های به ظاهر دموکراتیک، بویژه در جوامعِ دارای دموکراسی وارداتی است، افزون بر سازوکار های دیگر، یک حلقه حیاتی گمشده در زنجیره‌ای عناصر دموکراتیک ساز جامعه وجود دارد و آن وجود نخبگان و طبقه روشنفکر مستقل است.

طبقه‌ای که ازمتن ارزشها و آرمانهای جامعه متولد می شود و سوپر دیده بان ژرف بین جامعه و نیز منبع گسترش آگاهی در جامعه است. نسبت به حکومت رویکرد پرسشگرانه  و نقادانه دارد. به این معنا که اگر حکومت در عرصه مدیریت درست جامعه، دچار کژی گردد یا فاقد فهم درست از واقعیات و یا عاجز از به کار بستن روش های بایسته در اداره جامعه باشد، به پرسشگری از مدیران جامعه پرداخته و آنانرا به پاسخگویی ازعملکرد و چرایی آن وادار می سازد و افزون براین به ارائه راه حل مبادرت می‌ورزند.

باید گفت شکل گیری نهاد های مدنی، برخورداری جامعه از حقوق، آزادیهای مدنی و سیاسی، محقق شدن مطالبات قانونی آنها محصول و تابع وجود طبقه‌ای برخواسته از متن مردم و به لحاظ فکری و عملی مستقل و متعهد است. آنان ماموران دولت و یا اجیران احزاب سهیم درقدرت نیست تا دغدغه معیشت و یا از دست دادن قدرت، جرأت و جسارت نقد را از آنان بگیرد و از آنها ستایشگران و توجیه گران ارباب قدرت بسازد.

آنان بدلیل داشتن رویکرد ملی و دغدغه تحقق و تامین منافع و مصالح ملی، نه تنها اسیر حصارهای تنگ قومی، زبانی و حزبی نمی شوند بلکه مصرانه  در جهت از میان بر داشتن خط کشی های کاذب و پالیسی های کوته نظرانه تلاش می‌کنند.

از آنرو که طبقه نامبرده متشکل از نخبگان متعهد جامعه است و اهداف و آرمانهای ملی  را پیگیری می‌کند، حکومت را با تیغ نقد ناتوان نمی سازد، بلکه به مثابه درمانگران دلسوز، برای مشکلات و نابسامانیها، راه حل ارائه و بدنبال تقویت بنیان و توان ملی هستند. در واقع  وجود چنین طبقه ای، زیر ساخت نهاد های مدنی و سیاسی را می‌سازد و اسپ سرکش قدرت را مهار کرده، لجام می‌زند. دیگر مردم مجبور نخواهند بود، با دادن رأی، هر اختیاری را نیز از دست بدهند و مامور به اطاعت محض باشند. پس از انتخاب شدن، این حاکمیت است که مجبور به تمکین خواسته های مردم و عملی ساختن شعارهای وعده داده شده و پاسخگو بودن در برابر مطالبات مردم و رفع مشکلات آنهاست.

با تأسف باید گفت چنین طبقه‌ای تا کنون در جامعه ای ما وجود ندارد و به همین دلیل دادن رأی به منزله سلب اختیار و تعهدِ نهادن مهر خاموشی بردهان است و تا انتخابی دیگر، هیچ گزینه و اهرمی برای عملی ساختن مطالبات وجودندارد. در انتخاب دیگر بازهم با شعارهای جدید، رأی گرفته، کام قدرت می‌گیرند در حالی که طعم تلخ فقر، فساد و فلاکت جان جامعه را می‌آزارد. غژدی‌ها همچنان غژدی، جوالیان همچنان جوالی، گدا گداتر و محکوم محکومتر باقی می‌ماند. قدرت مندان نیز بی هیچ واهمه ای به مشق قدرت و به سخره گرفتن مردم مشغول و مشعوف خواهند بود.

تردیدی نیست که جوامع، بدون داشتن چنین طبقه‌ای هرگز از مواهب دموکراسی متنعم نخواهد شد و از نقمت های استبداد در امان نخواهند ماند. تنها تفاوتی که بوجود می‌آید گذار از استبداد سنتی به استبداد مدرن است و ماهیت عوض نمی‌گردد.

                                                                                                                                                              سید آقا موسوی نژاد

 
آسیب شناسی رسانه ها PDF چاپ پست الکترونیکی
چهارشنبه, 04 حمل 1389 ساعت 07:57

Afghanmagazinsجهانی که ما امروز در آن زندگی می‌کنیم، تفاوت های  فاحشی با دنیای دیروز دارد. از نظر روابط فردی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی تغییراتی بزرگ و غیر قابل مقایسه با آنچه که در چند دهه قبل موجود بود رونما گردیده است. همه این تغییرات بر پایه فن آوری جدید که محموله اصلی آن رسانه ها اند، قرار دارد؛ تا جایی که مقوله "دهکده ی کوچک" بر جهان بزرگ صدق می کند...

 
بنيان فرضيه پلورالیسم دینی PDF چاپ پست الکترونیکی
چهارشنبه, 22 ميزان 1388 ساعت 18:35

jan-hickهمان طوريکه فرهيختگان به خوبي واقفند، فرضيه کثرت گرايي ديني از سوي جان هيک کشيش مسيحي فرفه پرسيبتري عرضه گرديد.  اين فرضيه بر اساس مباني الهياتي و معرفتي مسيحي-غربي بنيان نهاده شده است.  در مسيحت عيسي(ع) نه پيامبر که پسر خدا ست. کتب مقدس نه تنها آيه هاي وحياني نيست که حتي سخنان عيسي هم نيست بلکه نگاشته هايي است که پس از يک قرن از عروج آن حضرت نوشته شده است.


طبق ديدگاه الهياتي مسيحيت، عقل و دين در تقابل هستند. آتن را به اورشليم کاري نيست. آموزه هاي ديني نيز منطق ناپذير و عقلانيت گريز است. متون ديني مقصودي جز قرار دادن انسانها در مسير تحول کارکردي ديگري ندارد. و.... مترجمان مسلمان نيز اين فرضيه را بي نام ترجمه و مباني و مدعيات مسيحي را در  رابطه با وحي، گوهر دين، شريعت، فهم متون ديني يا  کلاً معرفت ديني و نجات  با فهم ناقص قباي مبدل تدارک ديدند. چنانکه هيک خود تصريح دارد، در فرضیه کثرت‌گرایی دینی از مبانی متعددی چون زبان دینی، معرفت شناسی کانت، نظریات هرمنوتیکی وتجربه‌دینی سود برده است . فرضيه فوق بر مبناي  تلقيات مسيحيانه از دين  جهت داده شده، و نتیجه دلخواه صید شده است. در اينجا به صورت اختصاري و کدينگ شده  به آن اشاره و تفصيل مطلب را در مجال ديگر وا ميگذارم.

1-معرفت شناسی با مایه شکاکیت کانتی

معرفت شناسی کانت نه تنها راه به معرفت نمی‌برد که شکاکیت می‌زاید و با مولفه های مخدوش و معیوبی که برای فاهمه ساخته، پیوسته اسیر ذهن و زمان است. آنچه را که ابزار آلی برای گذار و وصول به معرفت بود(فاهمه)، اصالت یافت و شکاکیت همیشگی را به ارمغان آورد.

2- زبان دینی با ماهیت پارادوکسیکال

در باب زبان دینی، از یک سو میان زبان دین و زبان دینی تمایز نگذاشته اند. به عبارت دیگر میان زبانی که خدا خود با آن سخن گفته و زبانی که بشر برای ندا و نیایش و توصیف و تبیین بکار می‌گیرد. باید متذکر شد اینکه زبان دین به معنای زبانی که بشر در باره خدا سخن می‌گوید، جای خودرا به زبان دینی داد، و بر طبق ویژگیهای ماهیتی-تکَوُّنی کتب مقدس و تلقی خاص اندیشه مدرن غربی- مسیحی از وحی، ارائه شد. یعنی در فلسفه زبان، نظریه زبان دینی به صورت کاملاَ جهت‌دار، جایگزین زبان دین و همه  متون دینی، تبه متون بشری قلیل یافت و بشری قلمداد شداست.
از سوی دیگر، گوهر دین «تجربه دینی» و «بنیاد تجربه دینی» و هم «زبان دینی، ‌در تفسیر»، پارادوکسیکال و برون از قواعد عقلی- منطقی است. کثرت‌گرایان از این طریق به توجیه دعاوی متناقض ادیان پرداخته اند. مبنای  کثرت‌گرایان در باب تجربه دینی و همچنین زبان دینی نگاه «فرامنطقی» و برون از «معیار ها و قواعد منطقی معمول زبانی» تلقی شده است.
این نگاه توجیهی برای متون مشکل دار مسیحی است که در حوزه های دینی دیگر قابل تعمیم نیست. حتی اگر زبان دین، زبان بشری باشد، خارج از قواعد عام تفکر بشر نخواهد بود. به این معنا که وقتی تجربه‌ای در قالب مفهوم در آمد، بر عیار های منطق زبانی استوار می‌شود بنا براین تجربه تا تجربه است و از آن تفسیر و سخنی در میان آمده، بر عیار منطقی و معرفت شناختی سنجش و ارزشگذاری می شود و نمی‌تواند در عین اینکه بشر آنرا به فهم درآورده و بیان داشته فراتر از میکانیسم های سنجشی بشر انگاشته شود.

3- معرفت هرمنوتیکی بی معیار

در معرفت دینی- هرمنوتیکی، بر پایه آنارشیسم تفسیری بنا شده و طرفداران کثرت‌گرایی دینی خواسته اند از تکثر تفاسیر، تعدد محق وموجه را نتیجه بگیرند. در این راستا نه هدف کشف مقصود مؤلف است و نه متن معنایی معین دارد. هم "فهم" پروسه پویاست وهم معنای متن سیال، بی‌قرار و لایتناهی. هم مفسران بدلیل پیش‌داشته ها، پیش‌داوریها و... به سراغ متن روند.
لذا درست و نادرست صحیح و سقیم و تفسیری خاتم نه تنها نیست که امکان هم ندارد و معیاری را نیز بر نمی‌تابد. مؤلف با منویاتش در امتزاج افقها هلاک می‌گردد و مفسر به جای او می‌نشیند. چه آنجا که قصد او را مهم و هدف تفسیر می‌دانند، چه آنجا که اساساَ مقصود او اهمیتی ندارد، مفسر  بهتر از مؤلف می‌تواند بفهمد و مفسر محوریت دارد و دغدغه‌ای برای مقصود یا معیاری برای متن نیست.
چنانچه مقصود مؤلف اهمیتی نداشته باشد، و فهم نیز معیاری نداشته باشد، از اساس فلسفه ارسال رسل و انزال کتب لغو خواهد بود. ازسوی دیگر تفاسیر اگر در طول هم قرار بگیرند، با توجه به لایه هایی که متن می‌تواند داشته باشد امر معقول و مقبول است اما فهم های عرضی ناسازگار و متناقض بر اساس بدیهی ترین اصول عقلی-منطقی، نمی‌تواند همه درست باشند. لاجرم یکی صادق و دیگری کاذب خواهند بود.
براین اساس، تفسیر بی‌قاعده و بی معیار چیزی جز تفسیر به رأی نیست و آنارشیسم معرفت معتبر دینی به بار نمی‌نشاند. همانسان که در آفرینش آثار قواعد نوشته یا نا نوشته عقلانی و منطقی وجود دارد، در جوزه تفسیر نیز قواعد و متدی وجود دارد که می‌تواند منتهی به فهم معتبر از متن ‌گردد. هم متن معنای معین دارد و هم فهم آن دارای قواعد معین است و برطبق آن معرفت هرمتوتیکی معتبر و معنای نهایی ویگانه متن و بی اعتباری تعدد عَرضِی فهم های متناقض و یکسان انگاری تعیین و طرد می‌شود.

4- دین احساس بنیان و شریعت در حاشیه

کثرت‌گرایان، ادیان را محصول تجارب دینی متفاوت و گوهر ادیان را تجربه دینی و یا طبق تعبیر خاص هیک، "تحول از خود محوری به خدا محوری" انکاشته اند. معتقدند وحی انبیا چیزی بیش از کشف عرفا نیست.
حال آنکه وحی از نگاه خود متن و نیز اندیشه دینی مقوله‌ای از سنخ تجربه دینی با تلقی مسیحی آن نیست. برفرض حتی اگر ارتباط وحیانی را بتوان (که نمیتوان آنرا)تجربه دینی پیامبران دانست، سنخ کاملاً ویژه‌ای است که با همه تجارب دینی انسانی معمول متفاوت است. وحی یافته انسانی نیست بلکه داده وحیانی بوده که در آن لفظ و معنا از طریق ویژ‌‌ای به پیامبر وحی می‌شده است. در حالی که هیچ تجربه‌ای انسانی دیگر به این صورت نیست.
کثرت‌گرایی دینی گوهر دین را تجربه دینی تلقی  و به این وسیله تفاوت عمیق گزاره های دینی در حوزه عقاید، احکام و اخلاق را مباحث در جه دو انگاشته اند. 

5- مباني ديني در آئين محمدي(ص)

اساساً گوهر دین تجربه دینی و یا تحول آنچنانی نیست. دین احساس امر  مطلق یا دلبستگی احساسی به آن نیست. چرا که احساس در موارد کثیر اشتباه پذیر است و دین به عنوان یک امر نجات بخش نمی‌‌تواند بر احساس پر اشتباه انسانی مبتنی باشد. تازه آنهم احساسی که اشتباه پذیری هویت غالب آن است و از سوی دیگرهیچ معیار مشخِّص فنی، عقلانی یا منطقی را نیزبر نمی‌تابد. و شریعت هم بی مشتری است و عرضی است.

اگر چه پیامبران و متدینان تجارب دینی دارند و می‌توانند داشته باشند، اما گوهر دین تجربه دینی نیست و گرنه کثیری از دیندارانِ فاقد تجربه موصوف، ملحد خواهند بود، حال آنکه آنان متعبد و متدین اند.
دین ترکیبی از عقاید، احکام و اخلاق است و شریعت جزء جدا ناپذیر و اصلی دین در کنار عقاید و اخلاق، گوهر دین است که هم طریق وصول به حقیقت است و هم میزان یافته های تجربی دین. از این‌رو، شریعت، هم طریق وصول و هم میزان تمایز تجارب حقیقی از تجارب فاسد و اوهام و خیالات است. شریعت شارع عام دینداری، خدا پرستی و نجات است. اگرچه راههای ویژه برای انگشت شماری از انسانهای ویژه منتفی نیست. چراکه ادیان قانون نجات همه انسانهاست و برای همگان فرو فرستاده شده تا با تبعیت از آن فرجام  نجات خویش را رقم زنند. بر این اساس خداوند، دین را برای هدایت همگان قرار داده نه برای ویژگان.
وانگهی تجارب دینی، می‌تواند ربانی یا شیطانی، درستیا  نادرست، صادق یا کاذب باشد. از این‌رو آنرا معیاری باید. در حالی در کثرت‌گرایی عقل معطل و منطق بی خاصیت و شریعت درجه دوم و عرضی است.
تجربه‌گرایان دینی، جز مصادره به مطلوب، و ارجاع تجربه دینی به خود آن، معیاری ندارند. این است که دین بی مقدار و بی‌‌عیار می‌شود، حتی تزریق مواد مخدر، تجربه دینی و دین تولید می‌کند. منطق و معیار هم نمی‌شناسد. از این‌رو، فرجام  فرضیه کثرت‌گرایی دینی، به دلیل سستی و وهنی که در مبانی آن وجود دارد، فرضیه  نامعقول است و رویکرد کثرت‌گرایانه از دلایل و مبانی معرفتی محکم و مبرهن برخوردار نیست و بر پایه های متزلزل فرامنطقی و ناعقلانی بنا گردیده است.
طبیعی است میان دینی که در سراسرکتابش و درهمه باورهایش تفکر و تعقل را اصل اساسی و آنرا مبنای پذیرش آموزه هایش می‌‌‌داند ودینی که مبنایش عقل گریزی و عقل ستیز و با تفکر بیگانه است، تفاوت ره زکجا تا به کجاست.

                                                                   سيد آقا موسوي نژاد

 
پاسخ به نامه سرگشاده عبدالکريم سروش PDF چاپ پست الکترونیکی
شنبه, 04 ميزان 1388 ساعت 09:32

سيد آقا موسوي ن‍ژاد عزت آئين يا  توهم جشن مرگ دين: بايد گفت اين اولين جشن وپايکوبي سروش  نيست. قبل از اين نيز بارها در فقراتي رقصان و پايکوبان شده بود اما سر انجام پس از کوبش بسيار بر طبل تهي تقليد، خسته و نفله در حريم غرب خزيد و به انتظار غروب دين نشست. ديريست او  با تلاش تنزل دين مبين  در حضيض اديان محرف، و مسخ وحي نبوي در حد تجارب نازل ديني و در اخير هم  در نفي وحيانيت قرآن،  هلهله کنان سم  بر سما کوبيد.

 
آيا "علم ديني" معنا دارد؟ PDF چاپ پست الکترونیکی
سه شنبه, 24 سنبله 1388 ساعت 17:15

 Religious Scienceبيست سال پيش درحوزه هاي علم، صحبت از دين مجاز نبود حتي دقيقا يازده سال پيش كه بنده دركنفرانسي در امپريال كالج لندن درمورد تعبير فيزيكي نظريه نسبيت اينشتين شركت كرده بودم. به فيلسوف مسيحي كه اشاره به نظريه هاي كيهان شناسي درباره پيدايش جهان مي كرد اسمي از خدا برد؛ بلافاصله يكي از استادان فيزيك دانشگاه استانفورد آمريكا بلند شد و گفت دركنفرانس فيزيك اتمي اسمي از خدا نبايد برده شود.

 
<< شروع < قبلی 1 2 بعدی > پایان >>

صفحه 1 از 2

نگاه نخست

چرا دوهفته نامه نگاه نو؟
جامعه ما علی رغم وجود نگاه های متکثر، در عرصه های مختلف، بویژه درعرصه اندیشه ورزی، اطلاع رسانی و نشراتی، بامشکلات فراوانی رو بروست.یکی از نیازهای اساسی جامعه این است که رسانه ها با گزارش دقیق وقایع به تعمیقِ فهم و آگاهیها از واقعیات عیان و نهان همت گمارند. زیرا رسانه ها و از جمله رسانه های نوشتاری ابزاری است که جامعه مطبوعات بدین وسیله، بدنبال گسترش وارتقاء اطلاعات همگانی است. با همین ابزار به تبیین حوادث، وقایع و ریشه های آن می پردازد و در نتیجه جامعه را در برابر آسیب ها و رویدادهای مضر و مزمن واکسینه ساخته درمسیر تحلیل دقیق و اتخاذ انتخاب و انتظار درست کمک ‌کند.به نظر می رسد دراین عرصه جای یک نگاه ملی همچنان خالی است. افراد، گروهها و احزاب پیش از آنکه خویش را متعلق به جغرافیایی به نام افغانستان و ملیت افغانی بداند، متعلق به جغرافیا های خاص قومی، نژادی، سمتی و زبانی است. این وضعیت از آنروست که درافغانستان ملت سازی شکل نگرفته و همچنان گفتمان های محدود بر اندیشه ها، رفتارها و گفتار ها سنگینی می کند. ملیت افغانی به عنوان هویت جمعی و ملی مردم افغانستان به رسمیت شناخته نمی شود وافغانستان، قومستان جغرافیای چهل تکه‌ای است که برای هر تکه‌، هویت، منافع ومصالح خاص تعریف و تطبیق می گردد....ادامه مطلب

 انتخابات افغاني و ناظران غربي(؟!)
سازمان ملل: اسرائيل در غزه مرتکب جنايت عليه بشريت شده است